حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام. رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟ حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم! 


دیوانه اولی: کی اومدی ؟          دیوانه دومی: پس فردا        دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده !                 دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم
غضنفر کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!

یارو تو قسمت کامپیوتر استخدام می شه. در پایان روز اول، رئیس ازش می پرسه: خوب، امروز چه کار کردی؟ یارو می گه: هیچی، کلیدهای کیبورد نامرتب بودن، به ترتیب الفبا مرتبشون کردم!